خانه۱۳۹۹-۴-۱۵ ۱۲:۳۳:۱۰ +۰۰:۰۰

(زنگ انشاء) (این قسمت سوغاتی )

یادم میاد وقتی بچه تر بودم یه معلم آروم ولی کمی سختگیری داشتیم ؛ یکروزمعلم انشاء اومد سرکلاس وبه ما گفت: اینبار می خوام یه موضوعی بهتون بدم که شاید خیلی از شماها خبری ازسوغات شهر خود نداشته باشید واین خیلی مهم که بدانید در شهر خودتان چه سوغاتی هائی ویا چه هنرهای دستی ویا حتی گردشگریهای شهرتان کجا هست؟...حتی ممکن مسافرانی که به شهر شما می آیند از این چیزها خبر نداشته باشند واز شما بخواهند در موردش توضیحی بدهید ...حال می خواهم بدانم چگونه برای مسافران تعریف ازشهرخودتان می کنید...موضوع این است(سوغات وهنرهای شهر خود را توصیف کنید). البته توی کلاس ما 20 نفرشون اهل شهرهای دیگر بودند ومشکلی برای این موضوع نداشتند؛ولی منو 12 نفر دیگه که اهل تهران بودیم خیلی برامون خیلی سخت بود [...]

تا سه نشه بازی نشه

بله...بالاخره بعدازیکماه منو دوستم تصمیم گرفتیم که دیگه به سراغ هیچکدام از سایتهای مورد نظر نرویم...ولی مگه میشه نرفت وگشتی توش نزد ؛منو دوستم که حوصله مان سررفته بود مجبور شدیم دوباره یه سری به سایتها بزنیم ولی اینبارسعی کردیم با تبلیغهای الکی مثل لاغری شکم بدون رژیم ویا جوانسازی صورت وغیره بی خیال شدیم واینباربرای لاغری به ورزش روی آوردیم وهمینطور به دوخت و دوزها هم سری زدیم وخودمونو مشغول کردیم . البته دوختن لباس و...خربکاریهای تازه تری برایمان پیش آمد...چون هردو تواینکارها ناوارد بودیم...بنابراین سعی خودمونوکردیم تا به نتیجۀ خوبی رسیدیم،حتی برای خودمون لباسهای جوراجوری دوختیمو تو فامیل پُزشو دادیم ،درضمن اهل فامیل هم از آن به بعد لباسهاشونو می آوردند پیش ما تابرایشان بدوزیم ...حتی بعدها هم ازاین کارکسب درآمد کردیم؛بعد تصمیم گرفتیم یه سر [...]

اشتباه دوباره

همانطور که قبلاً برای شما تعریف کردم منو دوستم ازآن بیماریها جون سالم بدر بردیمو بعد ازیکهفته خوب شدیم ،بله ورم صورتمون خوابیدو پوستمون هم به حالت اولش برگشت؛ولی ما باز دست بردار نبودیم و اینبار می خواستیم برای اضافه وزنمون یه فرمول دیگه ای رو انتخاب کنیم ،اونهم بدون رژیم و ورزش ...باز توی سایتها سرکی کشیدیم. یک تبلیغ ساده وکم خرج وهمچنین گیاهی که هم برای پوستمون وهم برای بدنمون هیچ ضرری در پیش نداشت...بنظرمون خیلیهم عالی بود واون این بود: 1 – درمان پوست صاف وسفید بوسیلۀ:پوست خیار،آلوائه ورا، ماست، آبلیمو،سیب زمینی ،عسل،زرد چوبه و... خلاصه منو دوستم گفتیم حالا که لاغر نمی شیم حداقل به پوستمون برسیم وجوانتر بشیم ...وهمۀ مواد فوق را اینبار به صورتمان نزدیم بلکه اول روی دستمون امتحان کردیم...نتیجه اش [...]

ما خارشکیها

حتماً شماهم دیده اید که تواین سایتهای جورواجورکه چه چیزهائی تبلیغ می کنند؟!...بقول معروف((ازشیر مرغ گرفته تا جون آدمیزاد))...بله منو دوستم هم که آدمهای زود باوری هستیم،هردو باهم تصمیم گرفتیم که برای اضافه وزنمون هم که شده یه فکری برای خودمون بکنیم، که ((چشمتون روز بد نبینه))؛یکروزکه تو سایتهای اینترنتی گشت وگذری می کردیم هردو دریک زمان چشممون به یه تبلیغ جالب افتاد واون این بود...بدون رژیم وبدون ورزش چند کیلودرعرض 2 روزلاغرشوید !!...البته همین یک مورد نبود بلکه چندین مورد دیگه هم بود وماهم هردوهر دفعه یکی ازاونها رو، روی خودمون امتحان کردیم. یکیشون از این قرار بود:1 – تو یک لیوان آب به اندازۀ یک ق.غ.خ. دارچین را درظرفی ریخته بجوشانید وبعد به آن کمی سرکه سیب وکمی هم عسل اضافه کنید وهرروزناشتا میل کنید...ماهم همین [...]

بوقلمون صفت

من یک معلم تازه وارد هستم وتازه مدرکم را گرفته بودم ،یکروز از ناحیه(آموزش وپرورش) آنهم برای کارآموزیم مرا به یک روستائی که در نزدیکی تهران بودو تا آنجا حداقل یک ساعت راه بود فرستادند... البته خودم وخانواده ام راضی به اینکار نبودیم ولی برای پیشرفتم باید اینکار را قبول می کردم ؛اگر راستش را بخواهید من که تا آنموقع از خانواده ام دور نشده بودم ،این برایم یک معضل بزرگی به حساب می آمد...ولی چارهای جز این نداشتم که برای اثبات کارم به آنجا بروم. آنجا از آب وهوای خوبی برخوردار بود...ولی مردمانشان بسیار کنجکاو بودند وهر آن می خواستند سرازکار آدم در بیاورند ...حالا چه سودی برایشان داشت خدا عالمِ...بالاخره هرطوری بود به آن روستا رفتم وگه گداری یا با نامه ویا با تلفن از حال [...]

(خاطرات یک دزد)

اینبارمی خوام براتون از خاطرات یک دزد که بقول خودش اول یک دزد خرده پا بوده تعریف کنم داستان از این قراراست. البته از زبان خودش:من دزدیهای فراوانی اونهم به مدت 10 سال خدمت شرافتمندانه آبا واجدادیم انجام داده بودم ،که هیچوقت گیرنیافتاده بودم یا بهتربگم ردی ازخودم بجا نذاشته بودم و((دم به تله نداده بودم)) البته کار آبا واجدادی ما بقول قدیمیها دزدی آفتابه لگن و...بوده وبس، ومن کمی پیشرفته تر کار می کردم یعنی ازجیب بری وخفت کردن مردم (زورگیری) گرفته تا از دیوار مردم بالا رفتنودزدی از خونه های خلق الله و...ولی همانطور که از قدیم گفته اند دوست ناباب باعث بد بیاریت میشه!!...والله راست گفتند؛ یکروز که داشتم کیف یه خانوم رو میزدم...البته من اونموقع ها تکی واسه خودم کار می کردم...آخه از قدیم [...]