سر میز رفتم وروی صندلی نشستم،بعد چند نفردیگر از پشت یک درآهنی آمدند داخل در حالی که چند ظرف که پر از غذاهای رنگا رنگ درآن دیده میشد به سرمیزما آمدند وهمه شروع کردند به خوردن آن غذاها ومنم که خیلی گرسنه بودم مثل آنها البته با دست شروع کردم به غذا خوردن اصلاً معلوم نبود که آن غذا ها چیست …ورنگ بعضی از آنها سبز ،زرد،قرمز،بنفش و…رنگهای دیگر بود وشکل بدی هم داشت وخیلی هم بد مزه ولزج بود تا آنرا به دهانم بردم حالم بد شد وآنکسی که بغل دستم نشسته بود فهمید وزود یهنوشیدنی بهم داد که آبی رنگ بود…وآنرا سریع سر کشیدم وای چشمتان روز بد نبیند آنقدر حالم بد شد زود از جایم بلند شدم وبه یه گوشه از سالن رفتم وهمۀ محتویاتی که خورده بودم روی زمین برگرداندم وقتی که کمی بهتر شدم …کمی با خجالت برگشتم ببینم آنها چه عکس العملی نشان میدهند؛ آنها با حیرت تمام به من زل زده بودند وکمی هم از این کار من حالشان گرفته شده بود وزود سرشان را برگرداندند ومشغول خوردن شدند…ولی من دیگه نتونستم سر میز بروم؛همون کسی که بغل دستم نشسته بود به سویم آمد ومرا با خود به جای دیگری برد.از راهروی باریک وتاریکی گذشتیم وبه یکجای عجیبتری وارد شدیم …تازه فهمیدم آنجا سرویس بهداشتی است آنقدر شیک بود که فکرش راهم نمی کنید، بعد از اینکه آبی به سرو صورتم زدم وکمی آب هم نوشیدم که حالم کمی بهتر شده بود…بعد به همراه همون آدم فضائیه به یک اتاقی وارد شدیم ومرا در آنجا تنها گذاشت ورفت؛ من با تعجب به اطرافم نگاهی انداختم  در یک گوشه از اتاق یک میزو دوصندلی در کنارش دیده میشد …ودر طرف دیگر اتاق یک چیزی مثل یخچال بود وآنطرفتر یک تختخواب که رویش یک تشک ارغوانی رنگ که به نظر داخل آن آب وجود داشت ودر طرف دیگریه چیزی مثل میز کار که پر بود از  وسائل عجیب …منکه خیلی گرسنه بودم رفتم بطرف یخچال در آن پر بود از میوه های جور واجورورنگارنگ که بعضی از آنها را دیده بودم وخورده بودم وبقیه نا آشنا بودند ولی دوست داشتم آنها را هم امتحان کنم ودیگر بطری های نوشیدنی به رنگ های مختلف بود آنها را هم کمی امتحان کردم در کل همۀ آنها بد نبود ومیشد که تحملشون کرد…کمی حالم بهتر شد انگار آن نوشیدنی ها نیروزا بودند وشروع کردم به ورجه ورجه کردن ومدام بالاو پائین می پریدم ومی خندیدم وخلاصه از نفس افتاده بودم ودر آخر خودم را روی تختخواب پرت کردم چقدر باحال بود همونطور که گفته بودم تشکش آبی بود وکمی هم آبش ولرم …انگار تو یک استخر آب ولرم شنا میکردم ومدام دست وپا میزدم ویک حرکت ملایم موج مانندرو زیر بدنم احساس میکردم بدو اینکه بدنم خیس شود…خلاصه آنقدر تقلا کردم که حسابی خسته شدم وکم،کم به خواب فرو رفتم.