یکروز منو دوتا از دوستانم به اسمهای بابک واحمد که ملقب به (پ،ن،پ)بود رفتیم به سینما وهردفعه فیلمهای خانوادگی یا بزن،بزن

نگاه میکردیم ؛اینبار گفتیم بریم یه فیلم مهیج و وحشتناک نگاه کنیم…

اونم چه فیلمی بود…به اسم (آرواره های کوسه)که هنر پیشه هاش خارجی بودند واسمهایشان را هم نمی دانستم که چی بود؟…خب بگذریم چی داشتم میگفتم؟!.

بعد از کلی توصف سینما وایستادیم تا نوبتمون بشه…وقتی وارد راهروی آنجا شدیم چندین عکس از تیکه های مهیج فیلم را روی دیوار

نصب کرده بودندیکی از عکسها از کوسه که درحال کندن دست یا پای

آدم بود دیده میشد ،یکی دیگه اش عکس کوسه تکی در حالی که دهانش باز بود وداشت دندانهای وحشتناکشو نشون میداد دیده میشد و…

ما توراهرو نشستیم تا اونائی که قبل ما رفته بودند تو سالن بیایند بیرون

انگار سانس آخر بوده وبعد کمی استراحت کردند …بعد ازآن نوبت ما بود که برای تماشای فیلم بداخل سالن سینما برویم…

همانطور که افراد قبلی که فیلم را دیده بودند با صورتهای برافروخته و وحشتزده ازآنجا بیرون آمدند و با صدائی لرزان باهم گفتگو میکردند که: فلانی اون قسمت از فیلمودیدی چطوری کوسه به پسر بچه حمله ور شد ویهو پاشواز بیخ کند وآب دریا پراز خون شد و…

منو میگی وقتی این حرفهارو از دهن یارو شنیدم سر جایم میخکوب شدم وتمام تنم به لرزه افتاد …

بابک منو که دید گفت: چی شده پسر چرا رنگت پریده؟!…تو که هنوز فیلمو ندیدی؟(شنیدن کی بود مانند دیدن)…بعد احمد ادامه داد:اینارو باش(پ،ن،پ) فکر کردین کوسه لنگ جوجه روبه دندونش گرفته (زهی خیال باطل) وگرنه بهش نمی گفتند کوسۀ آدم خوارررر…

بعد از خودش شکلکهای وحشتناکی درآورد و…

نه بابا اینقدر بچه رو نترسون…بعد اشاره کرد به منو گفت:الآنست که این قالب تهی کنه … میدونی چیه داداشاینا همه اش یه فیلمه قرار نیست برای هر فیلمی جون یه آدمو بگیرن که …اینجوری که همۀ هنر پیشه های نقش اول بعد از اتمام فیلم میرند یه فیلم دیگه بازی میکنند؛

تازاش هم بجای آدم یه عروسکی رو گریمش میکنند وچند تا از این کیسه خونها تو جاهای مختلف بدن عروسک میذارند وبعد تو یه وقت مناسب اونو بجای آدم میندازنش تو آب و…شاید هم کوسه واقعی نیست ویه ماکت که همون پشت صحنه ای ها اونو کنترلش میکنند و…

داداش فرشید اصلاً میخوای تو بیخیال دیدن فیلم بشی بعد حوصلۀ نش کشی رو نداریمها . منم گفتم که:حالم خوبه چیزی نیست میام .

همه رفتیم تو وبرای شروع رو پردۀ سینما اول اسمو رسم هنر پیشه هارو وبعد هم کارگردانها و اوآمل پشت صحنه نوشته شد ؛در همین

موقع چراغها یک پس از دیگری خاموش شد وفیلم شروع شد.

چند دقیقه ای از فیلم نگذشته بود که دیدیم از آندور مسئول کنترل سینما

یهو سوتش را به صدا در آورد وبه ما اشاره کرد که از اونجا پاشیم چون اون قسمت مخصوص لوژ خانوادگی بود وما اشتباهن در آن مکان نشسته بودیم وباید به لوژ بغلی که مال مجردها بود میرفتیم ؛

منو میگی با شنیدن سوت طرف دو متری از جام پریدم بالا ودوستام دستمو گرفتندو منو با خودشون بردند به لوژ کناری …در همین موقع

احمد گفت:چه ت؟!…ترسیدی ؟ (پ،ن،پ) فکر کردی صدای کوسه است که اومده سر وقتت ومیخواد یه لقمه چپت کنه؟این بنده خدا اگه تو

رو بخوره که آنقدر بی مزه ای که همون موقع تفت میکنه بیرون …

من که اصلاً حوصلۀ شوخیاشو نداشتم به مسخره یه نیش خندی تحویلش دادم  که بنده خدا یه وقت ضایع نشه…

چند دقیقه ای از فیلم نگذشته بود که دیدم چراغها روشن شد انگار سانس اولش تمام شده بود وما برای استراحت رفتیم بیرون از سالن

وساندویچ ونوشابه ای به بدن زدیمو دوباره برگشتیم تو سالن ومنتظر سانس بعدی شدیم ؛دوباره ترس ودلهرۀ من شروع شدبخاطر اینکه دوباره از دوستام حرف نشنوم هر اتفاقی که می افتاد به روی خودم

نمی آوردم ومحکم سر جایم نشستم …اینبار پشت سریهام مدام به صندلی ما که جلوی آنها بودیم لگد پرانی میکردند وبه ترس من اضافه

تر میشد ولی هیچی نگفتم…ایندفعه نوبت دوستام بود که از ترس شان از جاشون بپرند بالا چون همونطور که گفتم پشت سری آنها هم به اونا

لگد پرانی میکردند واونا طاقت نیاوردندو با پشت سریاشون جرو بحث کردند وهمه با گفتن:هیس ،هیس ساکت الآن جای هیجانیشه قهرمان فیلم میخواد کوسه رو بکشه و…خلاصه همه ساکت شدند وبعد از اتمام فیلم

ما هم هر کدام به خونه هامون رفتیم واز آن به بعد (دیگه دستمو داغ گذاشتم)که دیگه از اینجور فیلمها رو نگاه نکنم حتی اگه بیلیطش هم مفت باشه فرقی نمی کنه.