قدیمها توی همین شهر خودمون(تهرون) یه دختر شیرین زبون وزبرو زرنگی بود به اسم  سوری ولی همۀ هم محله ای هاش اونو (سوری فلفلی) صداش میکردند ؛چون این دختر با اینکه جسۀ ریزه میزه وقد

کوتاهی داشت ولی مثل فلفل (تیزو بز)بودیعنیخیلی زرنگ وهیچکس

نمی تونست سر اونو کلاه بذاره وزود سر از کار طرف در میآورد و

بقول معروف مچشو میگرفت وحسابی خیطش میکرد…به طوری که طرف(اگر کلاهش هم بیافته اونطرفا به پشت سرش هم نگاه نمی کرد)

خلاصه که سوری فلفلی با اینکه خیلی زرنگ بود…ولی یه عیب کوچیکی داشت اونم این بود که…زیاد تو حرفاش ضرب المثل بکار می برد…البته خوب که آدم ضرب المثل بلد باشه ولی…او ضرب المثلهارو یا اشتباه میگفت ویا هیچ جاو مکان ویا ربط خواصی به صحبتهای دیگران نداشت و…با اینکه همه یه جورائی اونو دوستش داشتند ولی حاضر نبودند که برای او آستین بالا بزنند وشوهرش بدهند

حتی مادرو پدرش هم از دستش کلافه میشدند ومعلوم نبود که او به چه کسی رفته …چون مادرش هم گفته بود که تو هیچکدو از فامیلامون همچین شخصی دیده نشده …این دیگه رفتارش خدا دادی بوده .

خلاصه که پدر ومادرش پیرشدند و ازدست او دق کردند ومردند …  عاقبت هم نتوانستند دخترشان را عروس کنند …البته فرقی هم نمی کرد چون خود سوری هم به تنهائی عادت داشت وتا آخر عمرش هم شوهر نکرد …

یکروز که سوری رفته بود به بازار که خرید بکند…وقتی به مغازۀ میوه فروشی رفت وموقعی که داشت میوه هارو سوا میکرد ؛فروشنده رو کرد به او وگفت:سوری خانوم داری چیکار میکنی؟!..اینا درهمه سوا کردنی نیست…انقدر زیرو روشون نکن خراب میشه ها…

سوری هم که سنی ازش گذشته بود وگوشش هم کمی سنگین شده بود چشمهاشو ریز کرد واز پشت عینک ذره بینی اش نگاهی به او کرد و گفت: چی داری واسه خودت بلغورمیکنی؟!…گفتی آشو لاشش نکن با جاش وردار؟!…(آش با جاش)…آخه مرد حسابی من این همه میوه رو میخوام چیکار؟…من یه آدم تکو تنها مگه چقدرمیتونم بخورم مگه گاو بستند؟!…تازه اش هم هیچکی خونۀ من نمی یاد.

فروشنده: چی داری میگی آبجی؟…من میگم میوه هارو هم نزن سوا کردنی نیست!!…

سوری:چی گفتی…آخه من کی خواستم آشو هم بزنمو بخورم که حالا دهنم دوخته شه آخه این وقت صبح آش کجا بود؟!…(آش نخورده ودهن سوخته)

فروشنده:ای بابا بذار برات بذارم تو پلاستیک.

سوری:نمی خواد دست بزنی …(خوش آن آبی که از خود چاه درآرد )

(خوش آن چاهی که از خود آب درآرد)…تازه اش هم(نابرده گنج ،رنج مسیر یابی نمیشه…مزدشو پدرمیگیره که جون برادرشو بگیره) (نابرده رنج ،گنج میسر نمیشود…مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد)ولش کن بابا دست نزن(کسی ناخن نداره که پشت منو بخارونه …خودم دست دارم میخارونمش)(کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من)

فروشنده:دکی …هرچی خواستی بردار ماکه از رو رفتیم…فقط هر وقت کارت تموم شد بیا که حساب کتاب کنیم.

سوری :چی؟!…جوجه ها آخر بهار تو مکتب خونه کتاب میخونند؟!…

به حق چیزای نشنیده .(جوجه رو آخر پائیز میشمورند) و( جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را) .

فروشنده:آبجی کمی برو کنار برامون بار آوردند .

سوری:چی؟!…(به من چه که خرت رم کرده و میخواد یونجه هارو بخوره) (ولت کنم میری یونجه هارو میخوری).

بالاخره رفت پیش فروشنده وحساب کتابشو کردو رفت …اونم با چه مکافاتی.

تو راه برگشت به خونه یکی ازهمسایه هارو دید وبا او احوالپرسی کرد و گفت:خب سیمین جون چه خبر شوهرت رفت سر کار؟…پسرت چطور نامزد کرده بود بالاخر عروسی کرد؟…راستی یادت نره ماروهم عروسی پسرت دعوت کنی ها…

سیمین:والا همه شکر خدا سلامتیم وشوهرم هم رفت سر کار…بالاخره با این همه درس خوندن وکیل شد…پسرم هم که تا یکماه دیگه میره سر خونه زندگیش…

سوری:چی گفتی؟!…شوهرت رفته پیشه قوضی که چی بشه؟!…(آخه پیش قوضی والاغ بازی) (پیش قاضی و ملق بازی)…راستی به پسرت هم بگو رفتی سر خونه زندگیت مواظب پدر ومادر وکسو کار دختر باش وسعی کن خطائی ازت سر نزنه(وگرنه سرت توی دروازه است)

(کلاهت پس معرکه است)یا بهتر بگم(یواشکی بیا ،یواشکی برو که گاو نر شاخت نزنه)(آسه برو ،آسه بیا که گربه شاخت نزنه).

خلاصه جونم برات بگه که باید هوای زن وخانواده اش رو داشته باشه تا بتونه بی درد سر زندگی کنه.

سوری وسیمین بعد از اینکه حرفشون تموم شد هرکی رفت به خونۀ خودش…ولی این حرفها اینجا تموم نمیشود وکلاً اخلاق سوری اینجوری هست ؛ولی با اینحال همه از این برخورد و ناراحت نمشوند چون یه جورای بهش عادت کرده اند ومشکلی هم از این بابت ندارند و کلی هم شاد میشوندو

البته ازاین جور آدمها تو دنیا کم نیستند که دوست دارند ضرب المثل خراب کنندیا با دیگران الکی کل،کل کنند وهم با اعصاب خود و دیگران بازی بکنند واین خیلی بد هست امیدوارم که روزی برسد که همۀ آدمها ی همۀ ممالک دنیا به آرامش نصبی برسند ودیگر اینکه به نظر من هر کشور ویا هر شهری به سنتهای خود احترام بگذارند واز تاریخ مملکت خود وهمینطور ضرب المثلهای خودشان استفاد] لازم رو ببرند.