به نظر شما دنیا چگونه به آخر می رسد.

یکروز که تو کافی شاپ نشسته بودم ودر حال نوشیدن قهوه ای داغ وخوشمزه بودم؛وهمینطور که منتظر دوستم بودم.انگارکمی دیرکرده بود…به ساعتم نگاهی انداختم وبی صبرانه باز منتظرش ماندم.

در همین موقع بود که میز روبروئی ام توجه ام را جلب کرد؛آنها با صدای بلند بطوری که همه بشنوند باهم مشغول صحبت کردن بودند.

آنها دربارۀ(دنیا کی به آخر می رسد)گفتگو می کردند.

یکی ازآنها گفت:به نظرمن هروقت خورشید وماه به هم برسند این اتفاق می افتد ودنیا زیرو روخواهد شد؛چون ماه (مرد)است وخورشید (زن)پس این دو عاشق هم هستند وایندو همیشه وهروز وهرماه وهر سال…به امید اینکه روزی بهم برسند یکدیگر را دنبال می کنند وهر وقت آندو بهم برسند دنیا تمام می شود.

دیگری گفت:به نظر منوقتی آسمان خشمگین شود و باران وبرف و کولاک وطوفان …دست بدست هم میدهند ودنیا را زیرو رو کنند این اتفاق می افتد.

آن یکی گفت:البته به نظرمن زلزلۀ عظیمی به پا خواهد شد که کوه ها ودشتها را فرا خواهد گرفت واز آنطرف هم طوفان وسیل از طرف دریا به همه جا روان خواهد شد ودنیا بهم می ریزد وهمۀ موجودات را از بین خواهد برد.

درهمین موقع یک میز آنطرفتر یک جوانی آمدو دربحث آن سه مرد وارد شد…از قیافه اش پیدا بود که تازه درس طلبه گی را پاس کرده است؛حال که این گفتگو پیش آمده دیگر طاقت نیاورد وگفت:آقایون اگر راستش را بخواهید من کتابهای دینی فراوانی خوانده ام وهمینطور در قرآن آمده:وقتی حضرت مهدی(ص) ظهور کند و وقتی که قدم به روی این کرۀ خاکی بگذارد …سیل و طوفان وزلزله به پا خواهد شد وبه این زندگی دنیوی(که ما درآن بسر می بریم)به پایان خواهد رسید؛آنهم به اذن خداوند متعال که قدرتی بالاتر از قدرت او نیست…حال بیهوده با هم بحث نکنید…آنهم معلوم نیست کی وچه موقع از زمان این اتفاق می افتد.

در این موقع آن سه نفر که داشتند به حرفهای آن جوان گوش می دادند؛ با تعجب وناباوری به یکدیگر نگاهی کردند وبرای تائید سری تکان دادند وجریان در همینجا به اتمام رسید.

در همین موقع در کافی شاپ باز شد و دوستم وارد شد ودنبال من می گشت که من با اشاره دستم را بالا بردم و به او خطاب کردم که به پیشم بیاید…و بعد جریانی را که همین چند دقیقه پیش اتفاق افتاده بود را برایش تعریف کردم؛او هم به من پیشنهاد داد که:بیا …مگه تودنبال یه سوژه برای نوشتن داستانت نمی گشتی؟!…چی از این بهتر اونو بنویس؛فردا هم خدا بزرگ نترس تو بی کار نمی مونی هربار خدا باهات یار وهمیشه سوژه های جدید در اطرافت اتفاق می افته وهمیشه چیزی برای نوشتن پیدا می کنی…نگران چی هستی دیگه؟!…راستی بعد اینجا موافقی به سینما بریم ؟…آخه یه فیلم جدید رو پردۀ سینما گذاشتند…دوستام میگن این فیلم جدید خانوادگی وبا حال بیا بریم …شاید از فیلم هم خوشت اومدو خواستی یه سوژۀ جدید از توش پیدا کنی؟!…خدا را چه دیدی؟!…َ