ما یه خانوادۀ۶ نفره هستیم اما شلوغ وپر درد سر…که آنهم فقط پدرم کار میکند واز در آمد کمی برخوردار است از قشر کم در آمدهای جامعه(بقال)هست حتماً پیش خودتان می گوئید بقال دیگه چه شغلیه…یعنی همون سوپرماکت جدید به قول همه…ولی ما قدیمی ها بهش میگفتیم بقالی خب چه میشود کرد(زبونمون نمی چرخه)ومیشه گفت(ترک عادت موجب مرض است)و نمیتونیم مثل شماها (حرفهای قلمبه سلمبه بزنیم)خلاصه که این خانوادۀ شلوغ ما به تازگی صاحب…حتماً میگوئید بچه…نه بابا اشتباه نکنید صاحب مادر بزرگ شدیم…البته قبلاً داشتیم ولی با پدر بزرگم زندگی میکرد…ولی به تازگی پدر بزرگم(عمرشو داد به شما) ومادر بزرگم تنها شده وبچه هاش تصمیم گرفتند هرهفتهخانۀ یکی از بچه هاش باشه وناگفته نماند که ایشون البته کمی تاقسمتی پرحرف وغر،غرو هست ومدام از هر کس وهر چیزایراد میگیره اونم چه ایرادائی(ایراد بنی اسرائلی)…خلاصه که یه روز که خانۀ ما بود شروع کرد…وبه پدرم گفت:تو خجالت نمیکشی یکی درمیون جو وگندوم پس انداختی همشون هم که شلوغ بازی در میارند یه لحظه هم آرومی  ندارند این بزرگرو پسرتو نیگا خرس گنده شده وهنوز تو خونه است چرا نمیره سرکار؟ یا اونیکی دخترتو میگم چرا شوهرش نمیدی؟همه اش میگین دارن درس میخونند…آخه کدوم درس؟الان موقعۀ درو کردنشونه بفرستشون سر زندگیشون…نگهشون داشتی (ترشی بندازیشون).پدرم گفت:آخه سیروس که دانشگاهش تموم شده فقط دنبال مدرکش هست تا اونو نداشته باشه که بهش کارنمیدند…سهیلا هم که هنوز دانگاهش تموم نشده …وخرج ومخارجش هم که دیگه نگو…وتازه کو جهازش وکو خواستگارو…تازه این پسر (منو میگفت)ساسان هم که راهنمائی وتازه اول خرجش شروع میشه…واین یکیو بگوسارا کوچولو هم که خرجش از همه بدتر شیر خشک وپوشک و…میخواد وهمیشه گرسنه هست انگار(شکمش به دریای روسیه وصله) وسیر مونی نداره ومدام نق میزنه خودم هم موندم چیکار کنم؟!…

مادر بزرگ –خب اونموقع که داشتی پسشون مینداختی چرا فکرشو نکردی؟!…حالا یادت افتاده که خرج دارن…

پدرم دیگه با ایشون بحث نکرد وزود رفت سر کارش ومادرم موند تو خونه با غر،غرای مادر شوهرش خدا به داد مادرم برسد ما که رفتیم مدرسه خدا حافظ…