تو محلۀ ما یه شمسی خانوم بود که خیلی کنجکاو بود البته به قول قدیمیها (مورو از ماست می کشید)وبه قول بعضی ها (دست به خیر داشت)ولی بعضیها هم که با او لج بودند میگفتند دوباره فضول محله اومد انگار که باز پرس تا از همه چی با خبر نشه ول کن معامله نیست و…خلاصه که چه پشت سرش وچه تو روش اینو بهش میگفتند ولی اون باز کار خودشو میکرد؛بطور مثال اگر کسی تو محل خانه یا مغازه میخواست بخره یا بفروشه ویا بخواد اجاره بده اون پیش قدم بود واز همه چی با خبر بود…ویا حتی اگه کسی آدرس جائی رو مخواست از او می پرسید بقول خودش اون همیشه در خدمت مردم بود وبه آنها کمک میکرد…جون همیشه (سر به زنگاه پیداش میشد)وآمادۀ کمک بود.

یکروز همسایه ها تو خونۀعذرا خانوم جمع شده بودند وداشتند برای آش نذری سبزی پاک میکردندوطبق معمول غیبت شمسی خانومو میکردند ویکی از آنها گفت:خانوما میدونید چی شده همین دیروزکه داشتم از مسجد محلمون میگذشتم چندتا خانوم داشتند میگفتند میخوان برای محلمون یه نماینده انتخاب کنند البته فرقی نمیکنه مرد باشه یا زن منم تا اینو شنیدم رفتم تو مسجدو اسم شمسی خانومو بهشون گفتم وگفتم که اون چقدر به فکر همه هست …در همین موقع شمسی خانوم هم که رفته بود از بقال محل رشتۀ آشی بخره سر رسید و حرف های اونو شنید وبا پرخاشگری به دست وپای اون پیچیدو بنده خدا رو چقدر ماٌخذه کرد وبعد خانومه هم با قهر راهشو کشیدو رفت…ولی من مطمئنم که حتماًشمسی خانومو انتخاب میکنند چون تنها کسی است که ازهمۀ محله های اطراف خودشو با خبر ودستش هم که به خیر است.