طبق معمول روزهای تعطیل همۀ فامیل هر جمعه خانۀ یکی از اقوام می رفتیم وهمیشه هر کسی از کارهائی که در جوانیش انجام داده بود سخن میگفت؛واز پی آن چه حرفها که در بین خانوم ها ردو بدل نمی شد ودر آخراز این حرف ها چه دعواها به پا نمی شد وبعضی ها هم که سوءاستفاده چی بودند از این موضوع (همان دعواها)به خنده میافتادند وبقئل معروف (آتیش بیار معرکه می شدند)ویا(از آب گل آلود ماهی میگرفتند)وروزشان را به خوشی میگذراندند…ودوباره جمعۀ بعد (روز از نو روزی از نو)…وبحث های هفتۀ گذشته را که ناتمام بود پیش می کشیدند؛خلاصه که یکروز همه خانۀ باجناق کوچیک رفته بودیم همانطور که آقا رشید داشت از افتخارات جوانیش برای همه تعریف میکرد که:والا آنموقع که ما جوانتر بودیم همل جوونای محل وقتی که ما از در خونه بیرون میومدیم همه بدون استثناء(جلو پای ما لنگ می انداختن)یعنی به ما احترام خاصی میذاشتند …آخه تو اونجا به ما میگفتن پهلون رشید آخه ما هم زور بازوئی داشتیم وهمه از ما حساب میبردند وهم از نظر مالی (دستمون به دهنمون میرسید)…وبه اونائی که محتاج کمک بودند کمک میکردیم…وخدا هم گره از کار ما واز میکرد ونمیذاشت که ما شرمندۀ مردوم بشیم.

همانطور که داشت ازخودش تعریف میکرد در آن میان یک بچۀ توغسی یه شیشکی براش ول داد …ناگهان همه به طرف صدا برگشتند دیدن همان بچۀ شر کوکب خانوم بود …مادر وپدر بچه برای ساکت کردنش به طرفش رفتند …وپدر از آقا رشید عذر خواهی کرد وآقا رشید هم کوتاه آمدو به بقیۀ داستانش ادامه داد…که آره جونم براتون بگه که ماچی بودیمو چی شدیم(جوونی کجائی که یادت بخیر) …وآهی بلند از ته دل کشید…اینبار بچه نطقش باز شد وگفت:(جوونی کجائی که اونموقع هم هیچ پخی نبودی)…بعد زد زیر خنده و فرار کرد واز اتاق خارج شد …آقا رشیدو میگی (اگه چاقو بهش میزدی خونش در نمیرفت)عصبانی به پدر ومادر بچه نگاه کرد …آنها از ترس غالب تهی کرده بودند وبه یکدیگر نگاه میکردند…سریع رفتند به دستو پای آقا رشید افتادند وکلی عذر خواهی کردند ودر آخر جولو پلاسشان را جمع کردندو از محفل جمع خارج شدند…ودیگر کسی هیچ نطقی نکرد وهمه ساکت شدند وفقط صدای بچه ها که تو حیاط مشغول بازی بودند به گوش میرسید…آن شب هم به آرامی گذشت وهر کس به خانۀ خود رفت وتا هفتۀ بعد چه پیش آید خدا میدونه حتماًکوکب خانوم واصغر آقا در مجلس بعد نخواهند آمد …با اون افتضاحی که بچه اشون به بار آورده بود دیگر روی آمدن به مهمانی های بعدی را نداشتند.