نمی دونم آیاشما هم از این خونه قدیمی ها دیده اید؟! ویا توش زندگی کرده اید؟!…من که به نوبۀ خودم در اینجور جاها زندگی نکردم ولی به نظر سخت می آید…به قول معروف(شنیدن کی بود مانند دیدن) ولی پدر بزرگم برام گفته که تو این خونه ها زندگی میکرده چون من یه بار ازش پرسیدم واو هم کل ماجرای قدیم هارو برام گفت:آنموقع ها با ۴۰۰۰ هزار تومان میشد یه خونه که چه عرض کنم میشد یه امارت بزرگ خرید که توش یه باغ پراز گل و گیاه باشه …آنموقع ها حقوق من ۵۰۰ تومن بود که ۲۵۰ تومن آن را میدادم برای اجاره خونه و۱۷۰ تومن دست خودم بود برای خرج های سنگین خونه و۸۰ تومنش هم به عیالم می دادم برای خرج خونه…وتازه اش هم کمی هم پس انداز میکردیم…منم پریدم وسط حرفش وگفتم:پس بابا بزرگ اونموقع  ها با پولاتون داشتین کیف دنیارو میکردین ها ؟!… اونم گفت:همچین ها هم که فکر میکنی نیست!…ما هم سختی خودمونو داشتیم … به قول معروف (چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن )جونم برات بگه که با هزار مکافات یه اتاق تو یه خونۀ ۱۰۰۰ متری که ۱۰ تا اتاق مجزا داشت با یه آشپزخانه که تو زیرزمین آنهم مشاع بود ویه دستشوئی باز هم مشاع که همۀ همسایه ها از آنها استفاده میکردند.یه جمعه که من تعطیل بودم نزدیکای عصر رفتم تو بالکنی که جلوی اتاقمون قرار داشت ویه زیلو پهن کردم وعیلا هم بساط چای ونون پنیر سبزی را برام آورد…آنقدر بچه های همسایه ها شلوغ کردن که پشیمون شدم که استراحتی بکنم …در همین گیرو دار بود که زن صاحب خانه وارد خانه شد ومعلوم بود که میخواهد اجاره ها رو از همه بگیرد …همیشه شوهرش برای طلب اجاره ها می آمد ولی حدود ۲ ماهی میشود که شوهرش در بستر بیماری افتاده واین وظیفه به احدی او محول شده بود…باز خودش با انصاف تر از زنش بود وکمی رحمو انصاف داشت وبهمون محلت پرداخت اجاره رو می داد ولی زنش به قول معروف (مو رو از ماست بیرون می کشید)و خلاصه که با این کارش (خون همه رو تو شیشه می کرد)؛تو این گیرو دار  دیدم اکبر آقا می خواست زود از خونه بره بیرون که یکی از همسایه ها یعنی اصغر آقا صداش کرد:کجا میری اکبر آقا؟!…حالا تشریف داشتین صاحب خونه اومده ها میخواد حالی از همۀ ما بپرسه!…اکبر آقا هم خجالت زده برگشت واجاره اش را داد…چه آدمهائی پیدا میشن اصغر آقا رو میگم با این کارش داشت (چوب لای چرخ طرف میذاشت)…زن صاحب خونه خنده ای شیطانی کردو گفت:نترسید من مثل شیر بالای سر مالم هستم به قول معروف (مالتو سفت نیگردار همسایه ات رودزد نکن)همه باید حساب کار خودشونو بکنند (منکه خیریه باز نکردم که) باید طوری رفتار کرد که(چوب را که برداری گربه دزده فرار کنه) خودم حواسم به همه جا هست …دوباره شروع کرد به اجاره گرفتن از بقیۀ همسایه ها.