خانه۱۳۹۹-۴-۱۵ ۱۲:۳۳:۱۰ +۰۰:۰۰

(زنگ انشاء) (آدم بی حال)

اونسال روخوب به یاد دارم که وقتی مدرسه ها باز شد ما با چه شورو شوقی وارد مدرسه شدیم؛چون اول مهربود وبا بازشدن مدرسه هم دوستان جدید وهم معلمهای جدیدی درکلاس بالاتر پیدا می کردیم؛ آنروز اول که وارد کلاس جدیدمان شدیم را خوب بخاطر دارم ، تکوتوک ازدوستان قدیمی ام درکلاسمان بودند و...بقیۀ دوستان جدید بودند بعضی ازآنها گوشه گیر وبعضی دیگر پر جوشو خروش،بعضی کم حرف ووعده ای دیگرهم پُرحرف،بعضی مظلوم وبعضی هم قُلدُر کلاس به حساب می آمدند ودر کل میشه گفت که از همه فرقه ای در مدرسۀ ما یافت می شد؛ولی اینباربا هرسال فرق می کرد...یک پسر بی حال هم در کلاس ما دیده می شد که از نظر جسه ای خیلی لاغر اندام بود بطوری که می شد تمام اسکلت دنده هایش [...]

(زنگ انشاء) (بازرس)

اینبار مثل همیشه زنگ انشاء چه خوب وچه بد بالاخره گذشت؛ولی جالبتراینکه یکروزمدیر اومده بود وسرصف سخنرانی کرد اونهم درمورد اینکه قراراست 2 روز دیگه بازرس به مدرسه امان بیاید وچقدرهم تأکید داشت که:اولاً شما بچه ها بایدبیشتر به درسهایتان اهمیت بدهید وهمینطور موقعی که معلم تان سر کلاس درس میدهد بیشتر دقت کنید که همانجا زود درس را یاد بگیرید و همۀ اینهارو برای شب امتحان نگذاریدو...دوماً باید در رفتار وکردارتان نسبت به یکدیگربیشتر دقت بخرج بدهید یعنی با هم دعوا ومرافه نکنید وباهم مهربان باشید ...البته من همیشه به شما این حرفها را میزنم (ولی کو گوش شنوا)ولی ازتون میخواهم حداقل اونروز که بازرس به اینجا می یاد درست رفتار کنید که بگویند چه مدرسه خوبی هست وبعنوان مدرسۀ نمونه انتخاب شویم ؛ سوماً باید نظافت [...]

(زنگ انشاء) (این قسمت درآینده می خواهید چه کارشوید)

زنگ انشاء شدو دوباره معضل انشاء نوشتن من شد؛آخه نمی دونم چرا باید درسی به این اسم وجود داشته باشد،البته هر بچه ای از یه درسی شکایت دارد،منهم از این انشاء متنفرم وهر دفعه سعی میکنم به مغزم فشار بیارم تا بتونم انشاء بهتری بنویسم که دیگه حرفی توش نباشه... ولی نمی دونم چی میشه که درآخر کارم خوب ازآب در نمی یاد و حسابی معلمم رو از خودم نا امید میکنم ؛اینبارهم سعی میکنم که بهترش کنم پس شروع میکنم. اگر از من بپرسید جوابم اینه که وقتی بزرگ شدم می خواهم یه مخترع بشوم...ولی بابام میگه با این درس خوندنت هیچ امیدی نیست؛منهم هرچه بیشتر تلاش میکنم کمتر به نتیجه می رسم...حتماً می گوئید چرا ؟...آخه معلم هنرهردفعه که به ما می گوید یه کاردستی درست [...]

(زنگ انشاء) (این قسمت بنزین)

دوباره زنگ انشاء شده بود ومعلم با آن ایده های جالبش که درمورد مشقات نفت وبنزین وگاز...برایمان سخنرانی کرد وبعد ازمون خواست که هفتۀ آینده انشاء ای بنویسیم که (اگر روزی بنزین تمام شود چه اتفاقی میافتد)؛منهم اینطور نوشتم. همانطور که همه الآن بنزین کم،کم روبه اتمام است وبرای همین هم هست که بنزین گران شده و...آخه یکی نیست به ما بگوید آنموقع که بنزین هم زیاد بودو هم ارزون چرا به نحو احسن ازش استفاده نکردیم. مخصوصاً این جوونها که برای تفریح شان مدام از ماشین خود یا ماشینهای پدرشون استفاده میکردند...اگر می خواهید به پارک بروید یا پای پیاده برید ویا با وسائل نقلیۀ عمومی مثل(اتوبوس ومینی بوس و...)بروید ازتون که کم نمیشه هیچ هم صرفه جوئی در بنزین میشه وهم هوارو آلوده نمی کنید وهم [...]

(زنگ انشاء) (این قسمت قاراش میش شدن)

هفتۀ پیش به علت نوشتن آن انشاء افتضاح اینباردیگه معلممان برای تنبیه من تصمیم گرفته بود تا دوهفته انشاءام خوانده نشود ولی موظف به نوشتنش بودم ؛منهم که از خدا خواسته راحت می شستمو از گوش دادن به انشاء دیگرون فیض می بردم . دوهفته ای گذشت وهفتۀ سوم دیگه نمی شد قصر در رفت انگار که معلممان دلش برای شنیدن انشاء من تنگ شده بود...ولی نمی دونم آنروز معلممان دلش از کی پُربودازخودش یاهمکاراش ویا خانواده اش ؛خلاصه که آنروز خیلی ناراحت بود بطوری که (اگه چاقو بهش میزدند خونش در نمی آمد)...ولی از بخت بد من بود یا خودش نمی دونم اصلاً انشاءام هم خنده داربود وهم خیلی گریه دار...منهم اونو خوندم وخودتون حتماًمی دونید چه اتفاقی افتاد...هیچی دیگه معلم پاشدو با عصبانیت تمام بطرفم اومد [...]

(زنگ انشاء) (این قسمت آلودگی هوا)

اینبار معلممان وقتی آمد به کلاس اول نمره های انشاءهای قبلی را که نمره های انتیکی بنظرمیرسید را بهمون داد،منهم نمرۀ متوسطی گرفتم ودرکل بد نبود؛اینبار انشاءمان دربارۀ آلودگی هوا بود ...چون آندفعه درانشاءام از آلودگی هوا حرفی به میان آورده بودم...حالا همۀ مامجبور بودیم درموردش چیزهائی بنویسیم وباید می نوشتیم که چه کسی مقصر ویا برای جلوگیریش چه اقداماتی باید انجام داد...من با اینکار برای خودمو بقیه دردسر ایجاد کردم... (وای بردهانی که بی موقع بازشود). خلاصه که منهم به نوبۀ خودم البته بنظرخودم چیز بدی نبود ولی این نظر معلممان مهم نه من...بنابراین وقتی انشاءام تمام شد نمرۀ بدی بهم داد که روم نمیشه بگم چند شدم...لطفاً شما هم ازم نپرسید...انشاءام را اینطورشروع کردم . (به نام خدا) همینطور که همۀ ما میدانیم آلودگی هوا نه [...]