خانه۱۳۹۹-۱۲-۱۷ ۱۰:۵۵:۱۸ +۰۰:۰۰

بازم خاطرات مادر بزرگ

توسط |فروردین ۳۱ام, ۱۴۰۰|خاطرات مادربزرگ|

مادر بزرگ همیشه از گذشته هاش برامون تعریف می کرد که خواهر برادرهاش چه بلاهائی سر هم می آوردند چه خاطرات خوب وچه بد ولی خیلی با حال برامون میگفت که به این صورت هست:یکروز منو دو خواهر هام تو حیاط زیلو انداخته بودیم...

(خاطرات مادر بزرگ) (این قسمت استخرآب گرم)

توسط |فروردین ۳۰ام, ۱۴۰۰|خاطرات مادربزرگ|

یکروز از مادر بزرگ خواستم که از بچه گیهاش برامون تعریف کنه بهش گفتم:شما تابستونها به مسافرت می رفتین؟...او گفت: والا ما قدیما که مثل شما فقط تابستونها تعطیل نبودیم که ما همیشۀ خدا تعطیل بودیم وفقط جمعه ها به مکتب می رفتیم تا به قول بزرگترها سواد پیدا کنیم

خاطرات مادر بزرگ

توسط |فروردین ۲۹ام, ۱۴۰۰|خاطرات مادربزرگ|

یکروز یادم می آید که به مادرم گفتم:مامان بهم غذا پختن یاد می دهی؟ او در جوابم گفت: همین هم مونده که یه حرف هم بهخاطر غذا خراب کردن تو از بابات بشنوم...نه خیر اصلاً حوصله اش را هم ندارم...هر وقت رفتی خونۀ شوهرت یاد می گیری.

حیف نون

توسط |فروردین ۲۸ام, ۱۴۰۰|مشکلات جامعه|

یادم میاد تو دوران مدرسه یه دوستی داشتم که اسمش شاهین بود ولی خیلی ساده وبی شیله پیله بود البته نمی خوام بگم دست وپا چلفتی ولی بچه ها بهش اینو می گفتند وبقول خودش پدرش تو خونه اونو حیف نون صدا میکرده ، نمی دونم چرا اسمشو...

چشم هم چشمی

توسط |فروردین ۲۶ام, ۱۴۰۰|مشکلات جامعه|

اقدس خانوم وشمسی خانوم تو محلۀ ما از حسودی تک بودند وهمیشه تو خرید وسائل خانه و... با هم کورس می گذاشتند حال چه اون وسائل بدردشان بخورد یا نخورد فرقی برایشان نمی کرد

شهر دار نمونه

توسط |فروردین ۲۴ام, ۱۴۰۰|مشکلات جامعه|

البته همانطور که همه ما میدانیم تو همه شهرها شهردار ی وجود دارد ومیخواهند خدمتی به مردم بکنند...البته اگر بعضی از آنها ( مردم) که در بعضی از شهرها ...بگذارند که این خدمات درست انجام شود...به فرض مثال من خودم در شهرهای اطراف تهران برای مدتی سکونت داشتم البته فکر نکنید که من جهانگردم نه اینطور نیست

کمبود بودجه 

توسط |فروردین ۲۳ام, ۱۴۰۰|مشکلات جامعه|

یکروز تصمیم گرفتم با اهل وعیال به مسافرت برویم واز این دود ودم تهران راحت بشیم بنا براین عزم سفر کردیم وقرعه در آمد که به مشهد بریم هرچی باشه هم زیارت و هم سیاحت به قول معروف( با یه تیر دو نشونو زدیم)

دزد سر گردنه

توسط |فروردین ۲۲ام, ۱۴۰۰|مشکلات جامعه|

در ایام قدیم 3 دوست بودند که با هم زندگی می کردند و به سنی رسیده بودند که می خواستند ازدواج کنند، برای همین هرچقدر کار می کردند و پول در می آوردند کفاف زندگی مجردی خودشان را نمی داد ،

سوروساط عیدانه

توسط |فروردین ۱۹ام, ۱۴۰۰|عیدانه|

هرسال اینموقعها که می شد؛منظورم نزدیک بهار که می شد پرنده ها دوباره به جاهای ....یا بهترِ بگم به لانه های قبلی اشان برمی گردند؛ البته هرساله بعضی از پرنده ها به تراس خانۀ ما هم سری می زنند، ومنهم برای آنها مقداری خرده نان ...

معذورم از پذیرائی

توسط |فروردین ۱۸ام, ۱۴۰۰|عیدانه|

بخاطر این ویروس ناخوانده(کرونا)که به کشور ما آمده ما هم بناچار برای شب عید با اینکه گه گداری درخانه مانده بودیم؛البته به مهمانی ها می رفتیم وزود برمی گشتیم به خانه ،ولی با اینحال روی درِخانه امان با ماژیک وخیلی بزرگ نوشته بودیم ،واقعاً از شما مهمانان عزیز وارجمند کمال پوزش را داریم،...

دوباره سیزده بدرِ

توسط |فروردین ۱۶ام, ۱۴۰۰|عیدانه|

همانطور که گفتم،همان شب آنها به خانۀ ما آمدند و فردای آنروزما بچه ها باید به مدرسه می رفتیم؛آنروزبعضی از معلم ها وبعضی از بچه ها نیامده بودند ومی شود گفتتا یکی دو روز بعد از سیزده بدر مدرسه ها تق ولق است ؛ولی ما بچه های درس خون موظف بودیم که...

تعطیلات در ویلای شمال

توسط |فروردین ۱۵ام, ۱۴۰۰|عیدانه|

قرار شد یکروزبا تفاق خانواده برای دیدوبازدیدعید به خانۀ یکی از اقوام دور پدری ام(پسر،پسرخاله اش)برویم با اینکه ما هیچوقت رفت وآمدی با آنها نداشتیم؛ولی با اینحال...

دیدو بازدیدعید

توسط |فروردین ۱۴ام, ۱۴۰۰|عیدانه|

روز 14 فروردین بود که از شمال برگشته بودیم وباید خودمان را برای مدرسه آماده می کردیم.آنروز وقتی به خانه برگردیم،ساعت از 5 عصر گذشته بودو البته جاده کمی خلوت شده بود ونمی خواهم بگویم کع براحتی به شهر رسیدیم؛

اسب سواری

توسط |فروردین ۱۳ام, ۱۴۰۰|عیدانه|

چند سالی می شد که از دوست خواهرم خبری نبود؛آخه اون از طبقات اشراف زاده بود وماهم ازطبقات متوسط به حساب می آمدیم ؛خواهرم ودوستش از دورۀ دانشگاه باهم دوست بودند،وهرسال عیدها ویا تابستانها باهم وقت گذرونی می کردند؛..

عیدی گرفتن

توسط |فروردین ۱۱ام, ۱۴۰۰|عیدانه|

ما بچه ها خوشحال بودیم که دوباره عید می شودو حداقل تو عید می تونیم دوباره مثل هرسال از عمو وعمه وخاله ودائی و...عیدی بگیریم، هرچی نباشه عید به عیدی گرفتنِشِ دیگه.مارو میگی از اینکه برویم دیدو بازدید عید...