خانه۱۳۹۹-۴-۱۵ ۱۲:۳۳:۱۰ +۰۰:۰۰

(آسمان آبی)

چندروز پیش منو همسرم تصمیم گرفتیم که به دیدن خانواده هایمان که درتهران هست برویم...وقتی به جاده رسیدیم چشمم به هوای صاف وسالم افتاد وچقدر ذوق کردم؛آخه تا کنون انقدر هوا را صاف وبدون هیچکونه آلودگی صوتی وموتی...اوا ببخشید موتی نه !!...منظورم سالموتمیز بود ...اشتباه لُپی بود دیگه به بزرگی خودتون ببخشید،چی داشتم میگفتم...بله داشتم میگفتم که این هوای سالم منو یاد قدیمها که بچه تر بودم انداخت...که هوا سالم بودوآلودگی نداشت وچقدر همه خوش وخرم بودند وازاین مریضیهای جورواجورهم اثری نبود. مخصوصاً آنموقعها که ما مدرسه میرفتیم،یاد دوستانم افتادم که همیشه سراین ابرها چقدرنظرها می دادیم...یکی میگفت:این تکه ابر شبیه خرسِ...یکی دیگه میگفت:شبیه خرگوشِ...وهرکسی یه چیزی میگفت ومنهم میگفتم: شبیه پنبه است ،یکی از دوستام که خیلی چاق وشکموهم بود میگفت:شبیه گل کلمِ ،پشمک، بستنی،کیک سفید پرازخامه [...]

(مهمانی شبانه)

یکروزبا یکی ازدوستام گرفتیم به یک پارتی که دوست دیگرم ترتیب داده بود برویم؛منو دوستم هم برای آنشب حسابی تیپ زدیم وبه آنجا رفتیم . خلاصه همۀ اونهائی که درآن پارتی بودند ازخانواده های مرفه ای بودند وهرکدامشان یک ماشین مد بالا زیرپاشون بود...از قدیم گفتند (دارندگی وبرازندگی)دیگه...ولی منو دوستم ازخانوادۀ مرفه ای نبودیم ومیشه گفت خیلی هم(آس وپاس) بودیم وماشینی نداشتیم که به هرکجا که دلمون بخواد برویم و...هرجا که می خواستیم بریم یا با خط11 که همون دوپا مون بود میرفتیم ویا با اتوبوس وکرایه خطی ... خلاصه که آنشب با هرمکافاتی بود راهی آنجا شدیم و...منودوستم وقتی به آنجا یا همون پارتی وارد شدیم با سروصدای آهنگ ورقص دوستان وهمینطور تاریکی که آنهم با چراغهای رنگی یا همون رقص نور که مثلاً فضای سالن را [...]

( عشق یه سره مایه دردسره) ( قسمت دوم )

منهم که از زیرعینک ذره بینی ام داشتم رفتن او را تماشا می کردم...همینطور هاج وواج به زیبائی دختر خیره شده بودم میشه گفت : (با یه نگاه عاشقش شده بودم)منی که تا آنموقع به هیچ دختری نگاه نمی کردم حالا به او دلباخته بودم...چند لحظه ای گذشت و دوستم بهم نزدیک شدودید من به یکجای خالی خیره مانده ام...با صدای او از جام پریدم وبه خودم آمدم وبدون هیچ توضیحی شروع به جمع کردن ورق هام از زمین شدم و دوستم هم بهم کمک کرد تا آنها را جمع کنم دوستم پرسید:آخر نگفتی چی شده؟!... چرا ورق ها پخش زمین شده بود. گفتم:هیچی پام به یه سنگ خورد وافتادم زمین وتمام ورقهام افتاد زمین فقط همین. گفت:چی داری میگی پسر مگه (داری با دستۀ کورها معامله می [...]

(عشق یکسره مایۀ دردسر) ( قسمت اول)

اینبار می خوام ماجرائی دربارۀ زندگی یکی دیگر از دوستانم که دراصل واقعیت هم داشت براتون تعریف کنم ؛البته از زبان خود او: منهم مثل همۀ آدمها عاشق شدم ومثل بعضی ها شکست عشقی خوردم حال براتون میگم که چجوری عاشق وشیدای اون دخترنسبتاً زیبا رو شدم. تازه امتحان کنکور رو داده بودم ومنتظر جوابش بودم من به خودم اطمینان داشتم که حتماً امتحانم را خوب دادم وقبولیم(روشاخشِ) و بالاخره  بعد ازکلی گشتن تو روزنامه ها(البته قدیمها تو روزنامه ها اعلام می شد)ومثل الآن نبود که تو اینترنت اعلام کنند...باید پول خرج کنی وچند تا روزنامه بگیری وتازه بفهمی که قبولی یا ردی. خلاصه که بعد از کلی گشتن تو روزنامه های مختلف اسمم را در ردیف قبول شدگان پیدا کردم وبا صدای بلندی یه هورائی جانانه برای [...]

(جشن مدرسه)

یادم میاد اون قدیمها که من بچه تربودم،آنوقتها هر مراسمی که خیلی مهم بود،البته به غیرازمراسم سوگواریها که تمام ادارجات تعطیل می شد ...ولی درمواقع جشنها همه جا باز که بود هیچ بلکه جشنها را هم به رسوم خودشان درآنجا برگذارمی کردند. هرساله موقع جشن آنهم نه هر جشنی فقط مناسبتهای ویژه مثل تولد شخص مهم کشوری و...تومدرسۀ ما هم غلغله ای به پا می شد که نگو نپرس...درآنروزهرکس هرهنری داشت به نمایش می گذاشت،مثلاً اگر بچه ای بلد بود گیتار یا ارگ ویا تنبک و...را بنوازد،سازش را با خود به مدرسه می آورد وهنرش را نشان می داد؛وبعضی ها هم که سازی در بساطشان نبود با رقص وآوازشان آنها را همراهی می کردند...البته منهم ای نیمچه تنبکی بلد بودم بزنم ولی مادرم هیچوقت اجازه نمی داد آنرا [...]

(مدرسۀ آنلاین)

حتماً این نام برای شما آشناست :(آنلاین)؛ بله همانطورکه همه درجریان هستید این نوع مدرسه ها ازآنموقع که کرونا به تمام کشورها نفوذ کرده ،ایجاد شده واین هم برای همۀ ما شده یه دردسر جدید وپُر خرج ...حتماً پیش خودتان می گویید: چرا پُرخرج؟!... همانطور که همه درجریان امرهستید قبلاً ها درهمه جای دنیا تمام مردم از بچه ها گرفته تا بزرگترهایشان(زن ومرد،پیروجوون)همه بدون استثناءسرشون توی گوشی وتبلت و...بود وبچه هارو به زور باید می فرستادیمشون تا دوتا نون برامون بخرند ویا بروند سر درس وتکالیف مدرسه شون و...حالا حساب کنید با این اوضاع نا بسامان  (کرونا) که همۀ جوونا وپیرها وحتی بچه ها هم که تکلیفشان معلوم هست ،گوشۀ خانه نشسته اندو دیگه به زور باید از سر گوشیشون بلندشون کردو...حالا هم که ماه مهرآمده مشخص دیگه [...]